کلنگ آباد

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شب نوشت های یک کلنگ از نوع بدون سانسور!

آخرین مطالب

اوس کریم که کاملا از همه چی باخبره و ملتفته من چیکاره حسن مملکتم ، شما هم بد نیست ملتف باشید که کلنگتون حسابی فوتبالیه 

البته مثله این شاسکولای بدبخت که اسیر کفش رونالدو و شخمهای مسی هستن نه ها! 

من فوتبال رو از کوچه آسفالت  محله مون شروع کردم و با زمین خاکی  محله همسایه ادامه دادم و تهش هم  یه مدت رو چمن بازی میکردم  و همیشه هم مدافع بودم!  لازم به ذکره که یکی از بازیکنای سابق استقلال هم همکلاسی من بود و از همون موقع هم هر وقت تیکنیک میریخت با تکل دهنشو سرویس می کردم نمی دونستم که بعدا همین داداشه سر از استقلال درمیاره!

بگذریم ...

علی ای حال یه مدت سر از سالن فوتسال درآوردم ولی خب جز حاشیه ایجاد کردن و بازی حریف رو خراب کردن هنر خاصی نداشتم!  همون حیض و بیض بودیم که  یه خرس 200 کیلویی تو زمین به ما یه تنه زد و منم رو دستم افتادم و.......

از بقیه داستان سفر به سرزمین لیدی گاگا همینو بدونید که بعد از اون داستان دیگه دنبال هیچ چیز گرد و بیضوی شکلی ندیدم! ( اگه ذهنتون به جاهای بد میره همین جا لایک نشون میدم بهش :دی )

یه مدت هم که دوران بیخود دبیرستان ما رو که از قضا خیلی هم خوش اخلاق نبودیم گذاشتن سرپرست تیم کلاس! سرپرست همزمان کار تدارکات، سرمربیگری  و حمالی رو به نحو احسن باید انجام میداد ، منم 6 نفر رو آماده کردم و فرستادم تو ، بازی اول رو برنده بیرون اومدیم  منتهای مراتب از بس فحش دادم و به داور گیر دادم و بازی رو متوقف کردم یه جلسه محروم شدم ......و بازی دوم رو که با سوم ها بود دو صفر بازنده بیرون اومدیم ...

هیچ چاره ای نبود جز بردن بازی سوم واسه این که صعود کنیم به مرحله بعد!

بازی سوم با بچه های دوم بود و تیم خیلی گولاخی هم بودن  در حدی که یادمه یکی از بازیکناشون اون موقع تو استقلال اهواز لیگ برتری نیمکت نشین بود! 

 ما هم  که هافبک نداشتیم کلا گفتیم دفاعی بازی کنید  و به هیچ کس هم رحم نکنید و حتی اگه منم اومدم تو زمین حق دارین روم تکل بزنین! 

علی القاعده فکر میکردم با این ضد فوتبال بشه تیکی تاکای اونا رو خفه کرد و بازی رو یه جوری کشوند به پنالتی و حوادث!

منتهای مراتب یکی از بچه ها همون اواسط بازی اخراج شد و حرص و جوش های من و فحش دادن بچه ها همان شد و درگیر شدن مجدد با داور همان و سه بر صفر بازنده شدن تیم ما همان!

از رزومه مربیگری بنده که بگذریم خواستم بگم که من فوتبال رو اون جوری یاد گرفتم و اهل سوسول بازی و این چیزا هم تو فوتبال نیستم و فوتبال علی پروینی بیشتر به مذاقم خوش میاد تا فانتزی بازیای  رونالدو یا مسی! 

اون موقع که پایان رافت سیبیلو گل میزد واسه پرسپولیس من هم بالش شوت میکردم تو خونه و واسه آبجی استقلالیم کری می خوندم و نفسشو میگرفتم !

----------

یه رفیقی داشتم به اسم عباس 

این عباس استقلالی دو آتیشه بود، جوری که فکر کنم خون تورگ هاش هم آبی کرده بود یا مثلا وقتی می شاشید یحتملا ادرارش هم آبی بود! 

واسه دربی این بشر گیر داد که کلنگ پاشو بیا بریم کافه و فوتبال ببینیم! 

از شانس نگو اون روز کلا پرسپولیسی ها اون جا بودن و به تعداد تخم های روزانه یک مرغ هم اون جا استقلالی پیدا نمیشد، عباسم ساکت نشسته بود و هر بار که پرسپولیس گل میزد میدیدم ساکت تر میشد و وقتی استقلال گل میزد از ترس پرسپولیسی ها شخم نمی کرد خوشحالی هم کنه! 

پرسپولیس که گل 4 ام رو زد یهو دیدم عباس هم تو اون شلوغی خوشی پرسپولیسی ها قاطیشون شده و داره می رقصه و خلاصه فلنگ رو میبنده! 

بعدا که بهش گفتم چاقال این چه کاری بود کردی گفت "تقیه "بود!

نمردیم و معنی تقیه رو هم فهمیدم!

:دی

و من الله توفیق

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۰
کلنگ سرسخت

تقیه

پرسپولیس

نظرات  (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم!
پاسخ:
ایاک نعبد و ایاک نستعین!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی