کلنگ آباد

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شب نوشت های یک کلنگ از نوع بدون سانسور!

آخرین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات کارگروهی» ثبت شده است

این همکار ما غلام آدم خاصیه، اول این که کم کم 10 سالی از ما بیشتر از خدا عمر گرفته البته سه چهار سالی با خانوادش درگیر بوده سر این که زن بگیره و خانوادش مخالف بودن سه چهار سال هم درگیر زن طلاق دادن بود که باز هم خانواده مخالف بودن ظاهرا!

حالا بگذریم از این شر ووریات  چند وقت پیش دفتر نرفته بودم و کپیده بودم  کنار بخاری داشتم خواب از شما بهتران رو میدیدم که دیدم سی تا میس کال داشتم و یه شماره ناشناس ایرانسل هم زنگ داره میزنه. جواب دادم دیدم غلام بود که با اون لجهه دلخراشش می گفت  :"مهندس دارم میرم ....... میای بریم واسه قراراداد؟!" 

گفتم صبر کن میام  حالا نگو این غلام مقصد اصلی رو نگفته!

خلاصش با پراید لکنته اش اومد دنبالم و راه افتادیم رفتیم سمت اون شهر خاص که به واسطه ی یک شکست عشخی تخماتیکی که اون جا خوردم از شنیدن اسمش هم بیزارم چه برسه پرسه زدن در خیابون های ماتم گرفتش و دیدن چهره های از دور آشنا و از نزدیک کاملا غریبه و سرد .

گشت از شلوغ ترین خیابون های شهر مثله کاروان بازماندگان کربلا عبورمون داد  و وعده ی یه قرارداد حاضر آماده  و تپل گروهی رو میداد

رفتیم و کت شلوار به  تن و کیف به دست به خیال خود منتظر ورود به مجموعه و دیدن مدیر مجموعه بودیم که مامور تشریفات رو ما به سمت سالنی هدایت کرد که کلی آدم توش بودنو یکی داشت نعره میزد 

تازه اون جا فهمیدم که عجب رکبی خوردیم! غلام جای این که قرار  ملاقات با مدیر رو اوکی کرده باشه خودش شده بود طعمه واسه این که به یه میتینگ سیاسی بریم اون هم از نوع کارگریش!

خلاصش چهل پنجاه دقیقه اون جا وقتمون تلف شد بعدش هم که رفتیم آقای مدیر رو ببینیم فهمیدیم اصلا غلام با این صحبت نکرده !

جاش غلام مجبور شد یکی از محصولات اون سازمان رو هم بخره . 

اینم  خاطره از تیم ورک ما و همین غلام 



این آهنگم هزار بار یا بیشتر ایشون گوش میدن :

دانلود!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۵۶
کلنگ سرسخت