کلنگ آباد

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شب نوشت های یک کلنگ از نوع بدون سانسور!

آخرین مطالب

تمام فانتزی های من (3)

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۵ ب.ظ

سومین قسمت فانتزی های من  

در سن هفتادسالگی من وضعیت فرزندانم چگونه خواهد بود؟

اول کاری باید بگم که من صاحب دو فرزند هستم یک پسر با نام آرش و دختری به نام آتنا 

پسر و دختر من هیچ گاه توسط من و همسرم تحت فشار قرار نگرفتند که مطابق ما لایف استایل زندگیشون رو انتخاب کنند.  

میدانم که پسرم در یک رشته ورزشی در سطح ملی مقام می آورد و هیکل بسیار خوب ورزشکاری ددارد. دخترم هم در یک رشته ورزشی در سطح تیم ملی مقام آور است و هیکل ظریف ورزشکاری توام با زیبایی مادرش را دارد .

پسرم از ابتدا یعنی از 12 سالگی اصول کاری را با شاگردی کردن یاد گرفته و در سن 18 سالگی تمام مخارجش را خودش تامین می کند و یک مهارت خاص برای کسب درآمد بلد است. خواهرش هم همین طور .

هر دو آن ها احتمالا یک ساز موسیقی بلد هستند بنوازند و بلد هستند که گلیم زندگی خودشان را از آب بکشند. 

پسرم با دختری عاقل از خانواده ای ثروتمند ازدواج کرده و دخترم هم با یک مرد اصیل که او را دوست دارد ازدواج می کند. 

بچه ها من پس از من و هنگام حیات من میراث دار نام نیک من و ادامه دهنده تفکر من برای آبادی وطنم خواهند بود و به انسان ها کمک خواهند کرد که خودشان را دوست بدارند. 

آنچه می دانم این است که می دانم آن ها ذهنی توانگر و ثروت ساز دارند که زمین را به جایی بهتر از آن چه هست تبدیل می کنند و رویایی من برای جهش تاریخی وضعیت خانوادگی ما به سطوح بسیار بالا که توسط من آغاز شده توسط آن ها تکمیل می شود. 

وقتی فرصت بیشتری پیدا کنم نامه هایی به کودکانم که هرگز زاده نشده اند خواهم نوشت و حکمت های زندگی را با آن ها درمیان خواهم گذاشت....

نامه به کودکانی که هرگز زاده نشده اند!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی