کلنگ آباد

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شرح حال یک کلنگ سرسخت

شب نوشت های یک کلنگ از نوع بدون سانسور!

تمام فانتزی های من (5)

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ

در سن هفتاد سالگی از بقیه زندگی خودم چی میخام؟!

در سن هفتاد سالگی فقط و فقط دوست دارم به انسان ها عشق بورزم، حکمت های زندگی را با آن ها در میان بگذارم، راه و رسم آن چه را که آموخته ام با آن ها در میان بگذارم. دوست دارم اگر تا الان این کار رو نکردم در قالب یک بنیاد فرهنگی یا موسسه ای مشخص مربیگری و هدایت یک مجموعه از انسان ها را بر عهده داشته باشم و به آن ها نشان دهم که چگونه در زندگی خود موفق تر باشند. 

در این سن دوست دارم که تمام تمرکز خود در زندگی شخصی ام را بر روی نوه ها و فرزندانم بگذارم و کمک حال ان ها باشم. 

پاسخ به این سوال بسیار سخت است که واقعا چه می توان درخواست کرد و باید انتظار چه داشت ولی هر چه فکر می کنم میبینم نمی توانم جز این که اقدامی کنم که در رده برندگان نوبل ادبیات یا نظایر این ها به حساب بیایم کاری کنم.  فکر می کنم در آن سن هم دوست دارم که حتما یک اثر ماندگار یا چیزی که به واسطه آن نام مرا به خاطر بسپارند داشته باشم و با اثر گذاری خود یک تاثیر هر چند جزئی و ناچیز ولی مهم ایجاد کرده باشم. 

البته دوست دارم از نظر کاری در حیطه کاری خودم جزو سرشناس ها باشم و بیشتر به این واسطه شناخته شده باشم لیکن در سالیان مابقی زندگی دوست دارم یک وجهه ی دیگر مانند مانند وجهه ای ادبی هم داشته باشم و کتابی ماندگار بنویسم که به واسطه آن فراموش نشوم در سیاه لیست بی شماره انسان هایی که پا بر روی این کره ی خاکی گذاشتند.....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی